محمد ابراهيم نواب ( بدايع نگار )
100
فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي )
سليمان بن صرد ومسيّب بن نجبه ورفاعة بن شدّاد وحبيب بن مظاهر وعبد اللّه بن وائل وديگر شيعهء أو از مؤمنان ؛ حمد خداى را سبحانه كه دشمن تو ودشمن پدر تو را بكشت . آن جبّار عنود وظالم غشوم « 1 » كه امر امّت را به غلبه بستد وحق ايشان را به غصب ببرد وبىرضاى ايشان ، بر ايشان حكم راند . اخيار را بكشت وأشرار را باقي گذاشت ومال خداى را در ميان جبابرهء امّت وعتات « 2 » خلق بنهاد تا از آن بدين انتقال يابد واز اين بدان رسد . خداى سبحانه أو را از رحمت خويش دور كناد ، چنان كه ثمود را ، بمنّه وجوده . امروز ما را امامي غير از تو نيست . بازآى ، شايد خداى سبحانه ما را در طاعت تو بر حق ، جمع دارد . نعمان بن بشير « 3 » در دار الاماره است وما به روز آدينه با أو نماز نگزاريم ودر عيدها با أو بيرون نشويم واگر به ما رسد كه تو اين جانب همى آيى ، أو را تا به شام بدوانيم » . « 4 » ودر صحبت اين نامه ، هم از أعيان كوفه وبزرگان قبايل يگانه ودوگانه وسهگانه ، قرب يكصد وپنجاه نامه بنوشتند والتماس قدوم أو كردند . أبو عبد اللّه جواب هيچ يك ننوشت وبه تأنّى كار بست . « 5 » وپيوسته از كوفه وديگر نواحي عراق به أو نامه مىنوشتند وصدق متابعت وقبول مبايعت مىنمودند ، چنان كه به يك روز ، ششصد نامه از مردم كوفه بدو رسيد وقرب دوازده هزار نامه بر أو جمع شده بود . آنگاه در صحبت هانى بن هانى وسعيد بن
--> ( 1 ) . ستمگر ( 2 ) . جمع عاتى : نافرمان ، عصيانگر ( 3 ) . در نبرد صفين همراه معاوية بود . در آن زمان منصب قضا را در دمشق عهدهدار شد . سپس به امر معاوية فرماندار يمن شد وپس از آن به فرماندارى كوفه منصوب شد . پس از مرگ يزيد با ابن زبير بيعت كرد . با شورش مردم حمص آنجا را ترك گفت وخالد بن خلّى أو را تعقيب ودر سال 65 ه كشته شد . ر . ك : أسد الغابة ج 5 / 22 ؛ الاعلام زركلى ج 8 / 36 . ( 4 ) . تاريخ طبري ج 3 ص 277 ، اللهوف ص 15 ، مقتل خوارزمي ج 1 ص 194 ، ارشاد شيخ مفيد ص 203 ترجمه سيّد هاشم رسولي محلاتى ، علميه تهران ؛ الفتوح ص 840 . ( 5 ) . با تأمّل وآهسته وبىشتاب تصميم گرفت .